مسئولین نطنز چقدر فراموش کارند

شهید شاطررجبی

رضا شاطررجبی را بیشتر مردم نطنز می‌شناختند. شاید همین الان آنهایی که می‌شناختندش بخواهند او را برای چند لحظه به یاد بیاورند تصویر مجسم آنها از او، یا فردی است که روی ویلچر نشسته یا فردی که مشکل حرکتی دارد و اصلا نمی‌تواند درست راه برود و عجیب در هنگام راه رفتن قدمهایش آزارش می‌دهد. این تازه فقط دیده‌های ساده و هر روز ما از اوست. شاید اگر فرد نزدیکتری مثل فرزندان، برادران و یا دوستان نزدیکش بخواهند در این لحظه او را به یاد بیاورد چیزهای دیگری جلوی چشمانشان بیاید. مثلا تصویر بیمارستان یافت آباد تهران و تصویر تختی که بدن او با جراحات فراوان بر روی آن قرار داشت. یا مثلا عصبانیت‌هایی که به خاطر وجود ترکش در سرش گاه و بیگاه عذابش می‌داد. یا تصویر تخت بیمارستان ساسان که در دو سال پایانی عمرش به خاطر حرکت یکی از ترکش‌های بدنش میزبانش بود. همه می‌دانند. همه اینها هم دلیل مشخصی داشت. او نه پایش در چاله افتاده بود که بشکند و نه در یک نزاع دسته جمعی تیری خورده بود. او در عملیات بدر در جزیره مجنون بدنش را میزبان ترکش‌های خمپاره دشمن بعثی کرده بود. دشمنی که به قصد جان و ناموس آمده بود و شاطرجبی‌های این وطن جانشان را در کف دستشان گرفته بودند برای بیرون راندنش. آری او مجروح دفاع مقدس ملت ایران بود. بیش از ۱۷ سال هم با این جراحات بالای ۷۰ درصد زندگی کرد و شاکر خدا هم بود. او منتی هم بر کسی نداشت. حتی وقت رهبر والامقام این روزهای ما در کسوت رییس جمهور بالای سرش آمد و فرمود چه می‌خواهی ، گفت سلامتی شما. بر عکس خیلی از کسانی که رنگ جبهه و جنگ را ندیدند و به خاطر شهادت اطرافیانشان زندگیشان از نعمت‌های دنیایی گلستان شد و هنوز منت جان دیگری را بر سر مردمان این سرزمین می‌گذارند. آری رضا شاطررجبی اینطور زندگی کرد و بعد هم رفت. همراه با همسرش و بعد از دوسال زندگی در بیمارستان ساسان تهران به خاطر همین جراحات. دو فرزند کوچکش هم که یکی در دبیرستان و دیگری در دوره راهنمایی تحصیل می‌کرد تنها ماندند. بدون پدر و بدون مادر. مسئولین هم گاه گاهی سرشان می‌زدند و برای ارائه گزارش به بالاتری‌ها عکسی از اهدای دیس و بشقاب‌ها به آنها می‌گرفتند. اما هیچ وقت نپرسیدند که فرزندان کوچک این جانباز رنج کشیده جنگ تحمیلی چگونه بزرگ شدند و جای محبت پدر و مادرشان را چه کسی پر کرد. آنها هیچ گاه سعی نکردند جای پدر آنها را حتی برای لحظاتی پر کنند. آنها حتی انقدر فراموش کارند که یادشان رفت امسال وقتی فرزندان وی، برای پدرشان مراسم یادبود گرفتند به پاس آن ۱۷ سال رنج پدرشان هم که شده به خودشان زحمت بدهند و در این مراسم حاضر شوند. آنها خیلی فراموش کارند. آنقدر فراموش کارند که یادشان رفته این میز و صندلی‌ها را از صدقه سر همین شاطررجبی‌ها دارند. این فخر فروختن به مردم‌ها را از صدقه سر همین شاطرجبی‌ها دارند. ظاهرا آنها این روزها فقط خود را گم نکرده‌اند. تاریخ این سرزمین را هم گم کرده‌اند. تاریخی که حضور چند روزه یک نفر در جبهه‌ها ارزش داشت چه برسد به رنج ۱۷ ساله. جمعه شب که مراسم یادبود شهید شاطررجبی را خالی از مسئولین شهر دیدم بیشتر برای این مسئولین نگران شدم. نگران شدم اگر همین طور جلو بروند شاید روزی برسد که یادشان برود این انقلاب هم ثمره زحمات امام خیمنی(ره) بوده. به پسران شهید شاطررجبی گفتم ناراحت نباشید که مسئولین حرمت شما را پیش وزیر سابق ارشاد نگه نداشتند. ارزش برای شما و حتی برای میهمانتان حضور مردمی است که همیشه قدردان امثال پدرتان بوده‌اند. همین برایتان کافی است. با این حال امیدوارم مسئولین کشوری ما فکری به حال کسانی بنمایند که شهدا و جانبازان را اینگونه فراموش کرده‌اند و شنیده‌ام حتی سخن پراکنی هم کرده‌اند. مسئولینی که سال گذشته خود شاهد بودم چگونه در یکی از مراسم‌های برگزار شده توسط یک فرد متمول چگونه با ادب همگی حاضر شدند و عرض ادب کردند. باشد که چنین مسئولینی و افرادی که چینین مسئولینی را به کار می‌گمارند و نسبت به آنها بی‌تفاوتند، به جای شهدا و جانبازان در آن دنیا با همین پولدارها محشور شوند.

واما در پایان چند جمله خطاب به مسؤلین:

خطابم به شماست آقاى فرماندار، که در سخن همیشه از شهداء مایه مى‌گذارید ولى در عمل از حضور چند دقیقه‌اى در این مراسم خوددارى نمودید، شما که خود را منتخب دولت دهم مى‌دانید حداقل اگر بفکر شهداء نبودید، حرمت وزیر دولت دهم را نگه مى‌داشتید.
خطابم به شماست اقاى امام جمعه، که مردم را به بزرگداشت مقام شهداء توصیه مى‌نمایید، چرا بخود اجازه دادید غایب بزرگ این مراسم باشید!
خطابم به شماست اقاى شهردار و اعضاء شوراى شهر، شما که شاه بیت اقدامات خود را آویزان کردن تمثال شهداء در خیابان مى‌دانید آیا حضور در این مراسم لطمه‌اى به جایگاه و پست شما وارد مى‌کرد؟
اقاى رییس اداره ارشاد، شما که دو سال قبل هنگام حضور وزیر ارشاد در بادرود سر از پا نمى‌شناختى و سراسیمه به این سو آن سو مى‌دویدى آیا حضور در مراسم بزرگداشت شهید را باعث از دادن پست و مقام خود مى‌دیدى؟
پر واضح است که در چنین مراسم معنوى همواره مردم که قلبى پاک و بى‌ریا و ایمانى صادق دارند بدون چشمداشت و بدون محاسبه‌گرى سود و زیان، با عشق و علاقه حضورى مسؤلانه و پررنگ دارند ولى مسؤلین صرفاً بر اساس منافع و مصلحت این و آن تصمیم به حضور یا عدم حضور مى‌گیرند. وقتى فرماندار و امام جمعه عملاً مراسم بزرگداشت یک شهید والا مقام که همواره مورد تأکید مقام معظم رهبرى بوده را تحریم مى‌نمایند توقعى از سایر مدیران نیست چرا که عادت آنها به تبعیت و تقلید کورکورانه است، امیدواریم بتوانند نزد خداوند و وجدان خود و افکار عمومى پاسخگو باشند.


/ 0 نظر / 124 بازدید