آشنایی با «بابا عبدالله طاری»   

سید‌حسین واقفی اعظم
در روستای کهنسال طار از توابع دهستان طرق‌رود شهرستان نطنز که در دامنه کوه کرکس قرار دارد زیارتگانی است که مردم آن نواحی با خلوص نیت به آنجا می‌روند و از روح پرفتوح زاهد وارسته‌ای که در آن مکان آرمیده است، برای گشایش مشکلات زندگانی خویش یاری می‌جویند. این زیارتگاه آرامگاه بابا عبدالله نامیده می‌شود که سرگذشت او از گذشته‌های دور سینه به سینه به زمان ما رسیده است و ‌آقای محمدباقر رفیعی طاری آن را در کتابی به نام انسانی برتر از تصور و اندیشه، به نگارش درآورده است.

بابا عبدالله در خانواده‌ای ثروتمند در یکی از شهرهای استان فارس دیده به جهان گشود. در جوانی به دین اسلام گرائید و نام عبدالله را برای خود برگزید. برای دریافت مفاهیم عالی دینی و درک محضر دانشمندان و بزرگان دینی راهی مرکز خلافت شد. در آن زمان دومین خلیفه اموی بر اریکه خلافت نشسته بود. بابا عبدالله متوجه شد خلیفه و همکاران او مسیر دین را عملاً تغییر داده و روش خلافت را بر مبنای تأمین منافع شخصی استوار کرده‌اند. بابا عبدالله باتوجه به ارادتی که به خاندان رسالت و امامت داشت به انتقاد از حکومت پرداخت و چون جان خود را در خطر دید آن دیار را ترک کرد و به وطن خویش برگشت و به هر شهری که وارد می‌شد از مفاسد خاندان بنی‌امیه، برای مردم سخن می‌گفت و چون مورد تعقیب عمال حکومت قرار می‌گرفت راهی شهر دیگری می‌شد. تا اینکه به شهر کاشان رسید و به بیان حقایق برای مردم پرداخت. حاکم وقت چون از فعالیت‌های باباعبدالله آگاه شد درصدد دستگیری او برآمد ولی یکی از مریدانش او را از تصمیم حاکم آگاه کرد لذا شبانگاهی کاشان را ترک و خود را به نطنز رسانید و به روشنگری مردم مشغول شد که مورد تعرض مأمورین حکومت قرار گرفت. او به روستای طرق رفت ولی مردم آنجا به او روی خوش نشان نداده و در یک روز برفی او را از قلعه بیرون کردند.

سردی هوا و ریزش برف او را درمانده کرد و از رفتن بازماند پیش از آن که از پای درآید پیرمردی از اهالی روستای طار با او برخورد نمود و بابا عبدالله را که توان سخن گفتن نداشت بر اسب خود نشانید و او را به زادگاه خود، روستای طار برد.

مراقبت‌های پیرمرد بابا عبدالله را از مرگ رهانید و اندک‌اندک بهبود یافت. در دوران نقاهت حقایق دین اسلام را به صورتی دلنشین برای میزبان خود بازگو کرد و آیات قرآن را برای او ترجمه و تفسیر می‌کرد در نتیجه این گفتارها پیرمرد پذیرای دین اسلام شد و چون در بین مردم از احترام ویژه‌ای برخوردار بود، آنان را برای شنیدن سخنان بابا عبدالله تشویق نمود.

سخنان شیوای بابا عبدالله در مورد دین اسلام در مردم مؤثر واقع شد و پذیرای این دین شدند و به مرور مردم روستاهای مجاور نیز دین اسلام را پذیرفتند.حسن رفتار و کردار شایسته بابا عبدالله چنان دل‌های همگان را تحت تأثیر قرار داد که مردم این مرد بزرگوار را بابا خطاب می‌نمودند.

روش والای زندگی بابا عبدالله او را موجودی افسانه‌ای جلوه‌گر ساخت. همه جا چشم امید ستم‌دیدگان و درماندگان به او دوخته بود و او را خضر زمانش می‌خواندند.

آوازه بابا عبدالله از سراسر منطقه فراتر رفت و مشتاقان حقیقت و عدالت از راه‌های دور و نزدیک برای کسب فیض به محضرش می‌شتافتند و خواستار اقامت او در شهرها و روستاهای دیگر می‌شدند. ولی بابا عبدالله به پاس فداکاری و مهربانی‌های مردم روستای طار، سکونت در آن روستا را ترجیح می‌داد.

بابا عبدالله که در حال نیایش، یک پارچه صفا و خلوص می‌شد، در سایر مواقع خدمت به هم‌نوع و مراقبت از حیوانات و پرندگان را مکمل فرایض دینی می‌شمرد.او در دوستی و جوانمردی و گذشت به سرحد کمال رسید و در این باره داستان‌هایی از او به جای مانده است.

گویند روزی بیگانه‌ای الاغ او را دزدید. دهبانِ روستا دزد را دستگیر و اورا کتک جانانه‌ای زد. در همان حال بابا عبدالله سررسید و مانع کار دهبان شد و به او اعتراض کرد. دهبان گفت به جای تشویق به من اعتراض می‌کنی. بابا گفت من الاغ را به او بخشیده بودم، چرا ناآگاهانه به آزار او پرداختی؟

بابا عبدالله طرفدار حقیقت و برابری و عدالت بود و در این مورد از هیچ‌گونه کوششی فروگذاری نمی‌کرد و در برابر زورگوئی‌ها نسبت به مظلومین ایستادگی می‌کرد. گفته شده که یکی از ثروتمندان روستای طار با پارچه‌فروشی یهودی اختلاف پیدا کرد برای حل اختلاف نزد بابا عبدالله رفتند. او پس از رسیدگی به نفع مرد یهودی رای داد و در احقاق حق او پافشاری نمود.

بابا عبدالله با شناختی که از طبیعت داشت و با بهره‌گیری از دانش وسیع خود، از گیاهان گوناگون داروهای شفابخشی تهیه و به رایگان در اختیار بیماران قرار می‌داد.

اوبه همه ادیان و مذاهب احترام می‌گذاشت و تمام پیامبران و فرستادگان الهی و بزرگان علم و اخلاق را گرامی می‌شمرد و هر انسانی را در صورتی برتر به حساب می‌آورد که به کمال معنوی رسیده باشد.

به دوستان و یارانش می‌گفت اگر مرا دوست دارید به جای تعریف و تحسین، اشتباهات مرا به من بگویید و لغزش‌هایم را یادآور شوید تا نسبت به جبران آنها اقدام نمایم.

روزی با ظاهری آراسته و روحیه‌ای شاداب‌تر از همیشه در جلسه عمومی روستا حضور پیدا کرد.

در پایان جلسه با لحنی پدرانه و روحانی از همگی طلب بخشش نمود و از مجلس خارج شد. حاضران که از رفتار و گفتار او شگفت‌زده شده بودند، برای دانستن علت خداحافظی به خانه او رفتند ولی با کالبد بی‌جان او روبرو شدند. دوستان و پیروانش او را کنار چشمه آبی که بیشتر اوقات در آنجا به عبادت مشغول می‌شد به خاک سپردند.
لینک
یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٠ - نطنزی
برای دیدن اخبار بیشتر به آرشیو وبلاگ مراجعه فرمایید