یک سفر دو روزه به روایت قاب   

به نام خدا

واقعا قاطی کردم. آقا انصاف بده خودت. ما کجا عکس آپلود کنیم؟ پانورامیو که دیگه فقط عکس مکان های تاریخی و طبیعی بود. اون دیگه واسه چی فیلتر شد؟(بماند که خیلی هم عکس هاش به درد جاسوسی می خورد).

یک پست طولانی برای سفر اخیری که رفتم، به شهر پدران زحمت کشم. نطنز. من هیچ توضیحی نمی دم. چون دیروقته و خسته ام. ان شاءالله بعدا در خدمتم. فعلا با کلی زحمت عکس ها رو توی پرشین بلاگ بارگذاری می کنم تا بعد یه خاکی به سرمون بریزیم.

بعضی از عکس های این سری من رو به یاد خواب هایی که بچگی هام از بهشت می دیدم می اندازه...

این فانوس بالای مزار عموی شهیدم در قطعه بیست و شیشه...یه ویژگی از او در من هست، که تو کمتر کسی از افراد فامیل دیده می شه... خیلی خونگرم و رفاقتی بوده... دیشب داشتم خدا رو به خاطر همین خون گرمی که بهم داده شکر می کردم. هر وقت تنها می شم، هر وقت دلم می گیره، روی هر صندلی مترو که نشسته باشم، یا توی هر وضعیت سختی که ایستاده باشم، سریع با یکی رفیق می شم و کلی خودمو سبک می کنم، دیشب توی بحبوحه دم در مترو با یک جوون خیلی زیبا رفیق شدم سبزه و نمکین بود... چهره اش زیاد به ایرانی ها نمی خورد، لهجه اصفهانی داشت، اجدادش دویست سال پیش از عربستان اومده بودند، راست می گفت. جوون لایقی بود.

این نمای بیرون مسجدی است که ۵٠٠سال قدمت داره، من و علی هر وقت نطنز باشیم اینجا نماز می خونیم. از خونه باباجون تا اینجا حدود چهل ثانیه راهه. ببین لاکردار نمازهاش نمازه ها...!

مرمت آثار باستانی و داربست و کبوتر و خوش بحالت کبوتر

یانور، بالای ضریح امامزاده ابیازن...

این سقف امامزاده است. نقاشی های جالبی داشت که توی این قطع معلوم نیست. روی سقف چهار تا آدمند که دستهاشون رو باز کرده اند.

از داخل آینه، آینه دیواری امامزاده به شکل غریبی موجی بود. این همونیه که یاد بهشتم انداخت.

در  معماری سنتی هزار جور زاویه یکجا می بینی، انگار نگاهت رو توی کادو می پیچند.

امامزاده آقا علی عباس(ع) در بادرود.

اون قطعه چوبی، قسمتی از یک درگاه چوبی هشتی شکل قدیمی است، که بیرون کشیده بودند اش، و من از ورای قرن ها داشتم به حرم سید نگاه می کردم...

دریای گنبد...گنبد آقا دریایی بود.

بزرگترین گنبد دنیا، آقا علی عباس... عشق امیر قلعه نوعی...نمای بیرونی در بالا

آشپزخانه عزیز. تمیز و خاطره انگیز و باصفا...یه شیشه بود توش چند تا خوشه گندم بود و کنارش گلدون و همه لب پنجره... دو تا برگ از گلدون و چند تا خوشه گندم...

این حسینیه دقیقا روبروی خونه باباجونه. با چند قرن قدمت. تعزیه هاش عجیبه. حاجت هم میده نا فرم...درش بسته بود از سوراخ کلید و زیر در عکس گرفتم. اون وسیله چوبی که می بینید نخله. محرم ها تزیین اش می کنند، خیلی قشنگ می شه. اون هم حاجت می ده... باذن امام حسین. اینجا همه چیز مقدسه. همه چیز عشقه. زیباست خاطره انگیزه. من چهار سال پیش قسمتم شد بیام اینجا تعزیه. هنوز یادم نرفته... راستی تا یادمه بگم این طرحه تعزیه توی سینما خیلی بده... فعلا فقط همین. تا هر وقت فرصت شد....

والسلام. شرمنده این همه عکس گذاشتم. التماس دعا. هر وقت از نطنز بر می گردم داغون می شم. خیلی اونجا رو دوست دارم... تمام تاریخ و پیشینه ام توی اون جاست. نزدیک کویر...

منبع: چه می جویی عشق؟ همین جاست!

لینک
سه‌شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٩ - نطنزی
برای دیدن اخبار بیشتر به آرشیو وبلاگ مراجعه فرمایید