خاطره ای از مدرس   

نوشته اند هنگامی که مدرس از طرف علمای نجف به عنوان مجتهد طراز اول در مجلس شورا تعیین شده بود، از اصفهان به سوی تهران حرکت کرد . او در شب دوم، در مسیر خود به سوی نطنز، به امامزاده ای وارد شد [زیرا عادت نداشت که خود را بر کسی تحمیل کند] . خادم امامزاده ضمن پذیرایی از ایشان، اظهار داشت: پیرمردی فقیر و عائله مند هستم و دو دختر بزرگ دارم که هنوز کسی به خواستگاری آنها نیامده است . مدرس فردی را شبانه به سراغ کدخدای ده فرستاد، او نیز به همراه عده ای از اهالی روستا به حضور آن بزرگوار آمد . مدرس مشکل پیرمرد را با آنان در میان گذاشت . همان شب دو جوان از اهالی ده با صلاحدید مدرس از دختران خادم خواستگاری کردند و مدرس نیز قباله نکاحیه آنان را نوشته، امضاء کرد و به آنان داد .

وبلاگ نطنز٢٠٠۶: جالب بود اگر می توانستیم این افراد را پیدا کنیم!!!!!

لینک
یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٩ - نطنزی
برای دیدن اخبار بیشتر به آرشیو وبلاگ مراجعه فرمایید